28 دي ماه 1392- شنبه – هايپر استار و اميرعلي و خاله فريما و عمه سمانه-هفته 2 ده ماهگي
وروجك من در هفته دوم ده ماهگيش به سر ميبره. امروز با خاله فريما و عمه سمانه رفتيم هايپر استار تا هم تفريحي كنيم و هم براي خاله زهره عطر بخريم . من فكر ميكردم كه تو پسر گل من توي چرخ هاي دستي هايپر كه جاي نشستن داره دوام مياري ولي زهي خيال باطل . فقط چند لحظه اي اونم به بركت شامپوهاي رنگارنگي كه برداشتيم طاقت آوردي ولي بعد از چند دقيقه داد و بيداد ميكردي و مخالفتت رو با نق زدن نشون ميدادي . به معناي واقعي ماماني پٍِرس شد . از شدت خستگي ديگه نا نداشتم. احساس ميكردم كه كمرم به سمت عقب ميخواد بشكنه. ديگه قسم خوردم كه به تنهايي و بدون بابايي ديگه از اين كارا نكنم. توي هفته دوم ده ماهگي ياد گرفتي كه كنترل تلويزيون رو به سمت تلويزيون بگ...



