اميرعلياميرعلي، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 8 روز سن داره

خاطرات اميرعلي خان

6 بهمن 1392- يكشنبه – كشف كشوها و سرماخوردگي

1392/11/6 18:08
نویسنده : مامان جون
180 بازدید
اشتراک گذاری

فندق من الان در هفته سوم ده ماهگيش به سر ميبره.لبخند

نميدونم اين سرماخوردگي كي ميخواد دست از سر پسر عزيز من برداره . ايندفعه سرفه هاي صدادار و آب ريزش بيني شديد داري . با هر عطسه يك عالمه از بينيت ترشحات ميريزه بيرون . من نميدونم چقدر ترشحات تو اين مغز كوچولوي آقا پسرمون هست.

وقتي كه شير ميخوري به شدت اذيت ميشي چونكه بينيت پر از مواده . شبها به خاطر دندوناي بالاييت هم دائم در حال ناله كردن هستي . ناله هاي صداداري كه خواب رو از چشمهاي من ميدزده .

روز پنج شنبه و جمعه كه خونه خاله جون و دايي رضا رفتيم به جز اندك زماني باقي زمانها در حال نق زدن و گريه بودي . حتي خوب غذا نخوردي .

خلاصه چي بگم كه خيلي پسرم در اين روزها ناراحته . و من متوجه شدم كه مادر بودن يعني چي . بعضي شبها با گريه بيدار ميشي و بايد بغلت بگيرم و راه برم تا دوباره بخوابي . البته ميدونم كه مشكلي داري كه اينطور اذيت ميشي . انشاله كه زودتر تموم بشه اين سرماخوردگي و پسملي من تمام آنتي بادي هاي لازم رو تو بدنش داشته باشه.

 

يه چند مدته كه خوب ياد گرفتي كه كشوهارو بيرون بياري . براي اولين بار در اوايل همين ماه كشويي كه توش وسايل كامپيوتر هست رو بيرون كشيده بودي و يكي يكي وسايلش رو بيرون مينداختي. من خيلي از اين كارات ذوق ميكنم . ديروز وقتي داشتم سبد لباسهاتو مرتب ميكردم حمله كردي كه لباس ها رو بيرون بندازي ولي نزاشتم . براي راحتي كار سبد لباسهاي خونگيت رو ، روي مبل ميزارم كه براي تعويض لباسهات سريع وارد عمل بشم . ديشب ساعت 10 بود كه رفتي سراغشون و شروع كردي لباسهارو از سبد بيرون انداختن . منم كه ذوق زده شده بودم سبد رو روي زمين گذاشتم تا راحت باشي . يه نيم ساعتي مشغول بودي . با هر جابجايي هم كه انجام ميدادي ميگفتي دَ !! نميدونم منظورت چي بود . ولي شيفته اين كارات شدم. آخه اينقدر هم جدي انجام ميدي انگاري كه داري يه كشف بزرگ ميكني.

راستي يه مسئله اي كه اتفاق افتاده اينه كه كمتر از دو هفته پيش ميافتي و با در و ديوار تصادف ميكني . تو اين هفته به ندرت پيش افتاده كه در حين راه رفتن تعادلت رو از دست بدي .

يه كار جديد هم كه ياد گرفتي اينه كه ميتوني روي دو تا زانوت بايستي . مدلي كه آدم بزرگها وقتي كه دارن از سجده بلند ميشن . و به راحتي تعادلت رو در اين حالت حفظ ميكني.

راستي خاله فري از كرج برات يه بلوز و شلوار و يه بلوز سفيد خريده . اينقدر نمكي شدي

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

فاطمه
15 بهمن 92 11:12
خاله عزیزم زیاد نگران نباش، همکارای منم که کودک دارن، کودکشون مثل امیرعلی توپول خان خاله خیلی زود به زود سرما میخورن، بزرگتر بشه ایشالا تموم میشه،قربون حرکات جدید پسرخالمون بشم، خیلی دوست داشتنی و جیگری امیرعلی، عاشقتمممممممم