شنبه - 26 بهمن 1392-وروجك من در اولين هفته يازده ماهگي جيغ زدن ياد گرفته
امروز 26 بهمن 1392 هستش ، گل پسرم هفته اول يازده ماهگي رو به اتمام رسوندي.
گل پسرم تو اين هفته نميدوني چقدر جيغ جيغو شدي . هر چي كه ميخواهي بهش اشاره ميكني و جيغ ميزني . البته به نظر من خيلي مكانيسم مفيدي در آفرينش شما گل پسرم هستش . اگه اين جيغ زدنت نبود يادمون ميرفت كه نيازهايي داري . 
ديروز يه اتفاق خيلي بد افتاد . من جيغ زدنت رو اشتباه تفسير كردم
. ميخواستم با كامپيوتر كار كنم . همون لحظه شما هم اومدي كنار كامپيوتر . دستت رو ميز بود يه جيغي سر دادي . من فكر كردم كه حتما موس يا كيبورد رو طلب كردي . نگو پاي عزيز دلم مونده زير صندلي كه من روش نشستم.
همين كه نشستم روي صندلي ، صندلي رو كشيدم جلوتر ، جلو كشيدن همانا و صندلي رو روي پاي عزيزم گذاشتن همانا .
اينقدر غصه خوردم و اينقدر ناراحت شدم كه حد نداره .
يه نكته جالب و اونم اينكه گل پسر من به عروسك دخترونه هيچ علاقه اي نداري و هر چي كه پسرونه مورد توجهت قرار ميگيره . خونه خاله مهشيد دو تا عروسك دخترونه برات آورد كه هيچ كدومشون نظرت رو جلب نكرد. ولي وقتي يه عروسك خرس بزرگ آورد كلي باهاش بازي كردي.


شنبه - 26 بهمن 1392-وروجك من در اولين هفته يازده ماهگي جيغ زدن ياد گرفته
