دوشنبه -28 بهمن 1392-هفته دوم يازده ماهگي
دو روزه كه فقط بي تابي ميكني ، نميدونم علتش چيه ؟ اين سرماخوردگي بيشعور هم دست از سرت بر نميداره . از 14 دي ماه تا الان به شكل هاي مختلف با اين سرماخوردگي دست و پنجه نرم كردي .
اين روزها هم همچنان سرفه هاي صدا دارت ادامه داره و آب بينيت هم روان. قطره بيني و شربت زاديتن و اسپري ها هيچ افاقه نكرده و همچنان گل پسرم مريضه.
ديروز هم همچنان بي تابي ميكردي . با اينكه از ساعت 5 تا هفت و نيم خوابيدي و من و بابايي رو سورپرايز كردي ولي بعدش بد قلقي كردي در حد تيم ملي !
با تمام بي تابيهات وقتي كه من الكي ميخنديدم تو هم ميخنديدي و اونم با صداي بلند. كلي براي اينكه سرحال بشي دنبال بازي كرديم.
نزديكهاي ساعت 10 بود كه خوابيدي ولي چه خوابي هر نيم ساعت يه بار ناله ميكردي و شير ميخواستي . نيمه هاي شب ديدم تمام بدنت تو تب ميسوزه .
هيچ چاره ديگه اي نداشتم .ساعت سه و نيم صبح بابايي رو بيدار كردم .يك ساعتي بود كه بيدار شده بودي ولي زياد حال نداشتي . تا قطره برسه دست ها و پاها و صورتت رو با آب سرد شستم . قطره استامينوفن خونه نداشتم . خلاصه ساعت چهار قطره رسيد .
بعد از مصرف استامينوفن كمي بهتر شدي و خوابيدي .
چشمهات هم كه روز به روز بدتر ميشه. ديشب قرمز شده بود و كمي متورم . هر روز صبح چشمهات كلي ترشحات داره . نميدونم چيكار بايد بكنم . ديروز دوباره پماد استريل چشمي برات خريدم و مصرف كردم .

اينم عكس گل پسر منه در صبحگاه روز جمعه 25 بهمن روز ولنتاين .
خدايا يعني ميشه يه روزي برسه كه پسر من مثل ماههاي قبل سالم و سرحال باشه.


دوشنبه -28 بهمن 1392-هفته دوم يازده ماهگي
