اميرعلياميرعلي، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 17 روز سن داره

خاطرات اميرعلي خان

6 اسفند 1392-سه شنبه – روزهاي آخر يازده ماهگي فندقي

1392/12/6 21:56
نویسنده : مامان جون
201 بازدید
اشتراک گذاری

اميرعلي من تا 11 روز ديگه ميره تو 12 ماهگي ، ماماني هم تا 9 روز ديگه سي و ششمين سال زندگيش تموم ميشه . چقدر زود ميگذره .

قراره كه بريم شمال ، خدا كنه مرخصي بابايي هم درست بشه وگرنه من مكافات دارم با تغيير مرخصيم از روز چهارشنبه به شنبه هفته ديگه .

مشهد نوروزمون هم درست شد و به اميد خدا قراره 6 فروردين 93 اميرعلي جون رو با مادر جون و پدر جون ببريمش پابوس امام رضا (ع)  . انشااله امام رضا (ع) نگهدارت باشه عزيزم.

ديشب بردمت توالت ، تا بشورمت . كلي علاقه به شير آب پيدا كردي . يه ده دقيقه نشستي داخل روشويي و با شير آب بازي كردي . بعد از ده دقيقه كه خواستم بيارمت ، چنان گريه اي رو شروع كردي كه اميرحسين و مامانش شروع كردن به در زدن و با نگراني پرسيدن كه چي شده ؟ خلاصه با كلي ادا و اصول در آوردن آرومت كرديم.

البته وقت خوابت هم بود و به خاطر همين بيشتر گريه ميكردي . من نميدونم چرا وقتي خوابت مياد اينطور بهم ميريزي و گريه ميكني . يكي نيست بگه بچه جون خوب بخواب ديگه چرا اينقدر پريشون ميشي .

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)