2 بهمن 1392- چهارشنبه – مراحل تكميل رشد در هفته سوم ده ماهگي
فندق من وارد سومين هفته ده ماهگيش شده.
الهي مامان قربونت بشه . نميدوني با هر سرما خوردن تو چطور قلب من دردناك ميشه . انگاري كه رو زمين نيستم و فكرم كار نميكنه . با هر سرفه تو قلبم ريش ريش ميشه . از 14 دي ماه كه از شمال برگشتيم تا الان همش سرماخورده بودي . و اين دو روز هم نوع سرما خوردگيت عوض شده و كلي سرفه هاي صدادار بهش اضافه شده . از روز جمعه صبح عمه سمانه اومده بود خونمون واين چند روز باهات بود و كلي ذوق ميكردي . اينقدر براش خنديدي و دل بري كردي كه حد نداره . ديروز كه داشت ميرفت كلي بوست كردش . تا جاييكه بابايي گفت پسرم تموم ميشه . اينقدر بوسش نكن.
ديشب همه برق ها رو خاموش كردم و بابايي تو اتاق خواب داشت درس ميخوند . توي تاريكي شب رفتي سر اون كشو كوچولوها كه برات خريده بودم . و برچسب هايي كه آبجي انسيه روش چسبونده بود رو ميكندي . جورابهاي توي كشو رو بيرون ميريختي .
همه اين لحظه هاي رشد رو دوست دارم . چقدر ذوق ميكنم وقتي ميبينم كه پسرم مراحل رشدش رو طي ميكنه . ماهها پيش وقتي ميديدم كه براي چهاردست و پا رفتن چقدر زحمت ميكشي و هي ميخوري زمين .باورم نميشد كه الان براي رسيدن به هدفت با سرعت نور حركت ميكني و حتي ميايستي و با گرفتن مبلها راه ميري . قبلها وقتي ميخواستي يه چيزي كه رو زمين افتاده بود رو برداري به سختي خم ميشدي و گاهي ميافتادي ولي خداروشكر الان خيلي راحت رو پاهات ميشيني و پا ميشي .
تا همين هفته پيش وقتي كه آهنگي ميشنيدي دست ها تو بايد ميگرفتم تا بالا و پايين بري ولي الان ياد گرفتي كه اگر در حال نشسته باشي از كمر به بالاتو به سمت جلو و عقب ميبري . اگر كه كنار مبلي ايستاده باشي از مبل ميگيري و بدنت رو بالا و پايين ميبري .


2 بهمن 1392- چهارشنبه – مراحل تكميل رشد در هفته سوم ده ماهگي
