اميرعلياميرعلي، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 17 روز سن داره

خاطرات اميرعلي خان

2 بهمن 1392- چهارشنبه – مراحل تكميل رشد در هفته سوم ده ماهگي

1392/11/2 18:09
نویسنده : مامان جون
153 بازدید
اشتراک گذاری

فندق من وارد سومين هفته ده ماهگيش شده.

الهي مامان قربونت بشه . نميدوني با هر سرما خوردن تو چطور قلب من دردناك ميشه . انگاري كه رو زمين نيستم و فكرم كار نميكنه . با هر سرفه تو قلبم ريش ريش ميشه . از 14 دي ماه كه از شمال برگشتيم تا الان همش سرماخورده بودي . و اين دو روز هم نوع سرما خوردگيت عوض شده و كلي سرفه هاي صدادار بهش اضافه شده . از روز جمعه صبح عمه سمانه اومده بود خونمون واين چند روز باهات بود و كلي ذوق ميكردي . اينقدر براش خنديدي و دل بري كردي كه حد نداره . ديروز كه داشت ميرفت كلي بوست كردش . تا جاييكه بابايي گفت پسرم تموم ميشه . اينقدر بوسش نكن.

ديشب همه برق ها رو خاموش كردم و بابايي تو اتاق خواب داشت درس ميخوند . توي تاريكي شب رفتي سر اون كشو كوچولوها كه برات خريده بودم . و برچسب هايي كه آبجي انسيه روش چسبونده بود رو ميكندي . جورابهاي توي كشو رو بيرون ميريختي .

همه اين لحظه هاي رشد رو دوست دارم . چقدر ذوق ميكنم وقتي ميبينم كه پسرم مراحل رشدش رو طي ميكنه . ماهها پيش وقتي ميديدم كه براي چهاردست و پا رفتن چقدر زحمت ميكشي و هي ميخوري زمين .باورم نميشد كه الان براي رسيدن به هدفت با سرعت نور حركت ميكني و حتي ميايستي و با گرفتن مبلها راه ميري . قبلها وقتي ميخواستي يه چيزي كه رو زمين افتاده بود رو برداري به سختي خم ميشدي و گاهي ميافتادي ولي خداروشكر الان خيلي راحت رو پاهات ميشيني و پا ميشي .

تا همين هفته پيش وقتي كه آهنگي ميشنيدي دست ها تو بايد ميگرفتم تا بالا و پايين بري ولي الان ياد گرفتي كه اگر در حال نشسته باشي از كمر به بالاتو به سمت جلو و عقب ميبري . اگر كه كنار مبلي ايستاده باشي از مبل ميگيري و بدنت رو بالا و پايين ميبري .

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

فاطمه
15 بهمن 92 11:23
عزیزم خاله جون من راضی نبودم بری شمال واسه همین پسرت هی سرما خوردس از اونموقع، از دست این بابات امیرعلی، هرسال این مامانت و روزای که ما حلیم داریم بر میداره میبره شمالف از زیر کار در بره ، ناقلا،ها ها ها عزیزم حرکات جدید امیر علی عزیزم ما رو هم خیلی به ذوق میاره، خانواده خاله لطیفه مدعی هستن که تا حالا واسه هیچ بچه ای به اندازه امیرعلی نازنین ذوق نکردن واسه کاراش و دوستش نداشتن، قربونت بشم امیرعلی توپولی بامزه خاله