19دي ماه 1392- پنج شنبه –ترافيك پرگشت از شمال در زمستان 92- هفته اول ده ماهگي
تعطيلات مربوط به وفات حضرت رسول اكرم رو رفته بوديم شمال ، تو راه برگشت اشتباه كرديم و از چالوس قصد برگشت كرديم ، اونم به خاطر اينكه از برادر آقاي مسلمي كه تو منجيل كار ميكنه شنيديم كه ميگه راه برگشت كيپه . خلاصه بگم كه راه دو ساعته تا اول جاده چالوس رو 5 ساعت تو راه بوديم و اين پنچ ساعت آنقدر لحظات سختي بود براي من كه حد نداشت . فقط يه مقدار از راه رو خواب بودي و بعد بيدار شدي و توي ترافيك حوصلت سر رفته بود و دائم گريه ميكردي . اونقدر كلافه شده بودي كه به هيچ وجه آروم و قرار نداشتي و همش داشتي بي قراري ميكردي . اونقدر گريه كردي كه بي سابقه بود.توي مسير هوا سرد بود و زمستوني ، وقتي كه شيشه ماشين بالا بود بخار ميكرد ، بخاري رو كه روشن ميكرديم...


